X
تبلیغات
رایتل

ماشین زمان - ❀★مـــتفــاوت هــــا★❀
آدم باید متفاوت باشه
 
نظرسنجی
چگونه وبلاگم را پیدا کردید؟
نظرسنجی
تغییر مورد نظر شما چیست؟
پیوندها
نویسندگان
آمار
تعداد با معرفتا : 34667
http://cafe-webniaz.ir/abzar/mouse/cursor/122.png


منو بخون

سلام دوست عزیزم. خوش اومدی به وبلاگ خودت. اینجا هرکاری خواستی بکن و فقط سه چیز را رعایت کن: 1_ به قوانین احترام بزار 2_ نظر یادت نره 3_ تو نظرسنجی ها و فعالیت ها شرکت کن خوب حالا هر جا خواستی برو. خداحافظ §§§§§♫►♪ $

به وبلاگ من خوش امدید.امیدوارم ازاین وبلاگ خوشتون بیاد.انتقادات وپیشنهاداتونو برای من بصورت کامنت بزارید.

یه کامنت بده تا ببینم با معرفتی یا نه؟

 
ماشین زمان

لطفاً تا اخر بخونید: 



یک روز یه مخترع، یه ماشین زمان ساخت.

رفت تو جعبش و دکمه ی رفتن به فیلم رو زد.

ماشن چرخید و شاتالاق وسط فیلم  افتاد.

حالا بگید کیا اونجا بودن؟

بتمن، سیندرلا، سوپرمن و تمام شخصیّت های فیلم.

سیندرلا داشت اونجا هم برای نامادریش کار می کرد.

نامادریش که ساناز اسم داشت، می گفت: کاپوچینو بده "سینی"

سینی همون سیندرلای خودمونه.

سیندرلا هم می گفت: چشم مامی سانی. و تو دلش می گفت: بترکی.

بتمن هم داشت با دشمنان می جنگید که پاش رفت رو پوست موز سالی.

سالی همون سالومه هست که سیستر خونده ی سینی (سیندرلا) می باشه.

از اونطرف هم دکی اختاپوس ** دکتر اختاپوس** داشت در می رفت که

یهو تو دام تام گیر کرد.

تام رو که می شناسین؟

همون تام و جری

تام می خواست جری رو بگیره که  دکی اختاپوس رو گرفت.

مامی سانی جیغ زد: سینی. پاشو واسم آیپدم رو بیار. بدو فراریم رو بشور.

فرش 1200 شانه ای که از شهر فرش خریدم رو جارو کن.

سینی هم می گفت: چشم مامی سانی و می رفت حرصش رو سر آنا در میاورد.

آنا همون آناهیتا یعنی اون یکی سیستر خونده ی سینیه.

سینی دوید رفت پیش جری.

جری تو تام و جری رو میگم.

بهش گفت: یه نمه مامی سانی رو بترسون.

جری پرید رو سر مامی سانی.

مامی سانی سکته کرد.

بعدشم هالک کوبید رو صورت مامی سانی و به این صورت دیگر خبری از

ایشون نشد.

هری پاتر داشت پلی استیشن 70 بازی می کرد.

این نوع پلی استیشن حدوداً نه صدمیلیون سال دیگه میاد.

البته به جای دسته از چوب استفاده می کرد.

از اونطرف بنتن یا بن 10 خودشو تبدیل کرد به نود پا هشت دست.

این نوع موجود هفت هزار سال دیگه به ساعت او می پیوندد.

بنتن با نود پا داشته می رفته که یه پاش می ره رو دندون مصنوعی

مامی بزرگ شنل گل قرمزی.

بنتن میوفته رو  اسی. *** همون اسپایدرمن*** اسی هم زیر دست و پا

له میشه.

البته فقط پا بوده.


داستان ما همین جا تموم شد.

و اینو بگم هنوز هم خبری از مامی سانی نیست.










این داستان رو خودم نوشتم.

در صورت کپی، منبع رو هم بنویسید.

با تشکّر.

راستی داستانش خوبه؟

(0 لایک)
کسی که پست رو نوشته : Ali
تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394
نظرات (1)
پنج‌شنبه 29 مرداد 1394 ساعت 07:25 ب.ظ
خوبه، تخیّل جالبی دارین که این همه اسم رو با هم قاطی نکردین
امتیاز تو به پست: 0 0
پاسخ:
ممنون.
نظر لطفتونه
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ ** سعی کن وبلاگت رو درست وارد کنی تا من بتونم بیام تو وبت :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد
 
پروفایل من
من علی هستم. 14 سال دارم و سه سال است که این وبلاگ را درست کردم. دوّم راهنمایی میرم. از شنا و بدمینتون خوشم میاد. سه روز در هفته شنا میرم. گیتار می زنم. گیتار دارم. عاشق نویسندگیم. دو سه تا شعر گفتم و چند جلد کتابم نوشتم که می خوام بدم واسه چاپ. این چند تا شعری که گفتم و گذاشتم تو وب. عاشق تفریح و گشت و اینجور چیزام. وبگردی و گشتن تو نت رو هم دوست دارم. بیشتر روز سرم تو گوشی و اینترنت و پی اس 3 ( پلی استیشن 3) هست. عاشق کتاب های ترسناکم. بیشتر آر ال استاین می خونم با دلتورا. امّا رمان های عاشقانه هم دارم. فیلم های پلیسی و ماجراجویی و از این قبیل رو دوست دارم امّا تخیّلی رو بیشتر. آهنگ های پاپ رو دوست دارم. امّا با آهنگ های سنّتی هم حال میکنم. و در آخر کلا باحال، شیطون و ساده ام.
مطالب وب
سایت ها